ملکه و شاه زاده ها
جست و جو
 
F8 : تغيير زبان          Farsi

تبليغات
© Phoenix Design Group
www.siapac.ws


چهارشنبه ، ۱۴ شهريور ۱۳۸۶
܀ من آن نقش آفرين نقاش ِ پيرم

... !


تمام مي شوي مثل نرده هاي خيابان با ريتم انگشتانم .
هلاكت و عصيان چند روزه به كنار ،
در آسمان غرق شديم با ماهيان پرنده
دُور پيچيدگي ِ ذهنمان :
هزار تويي كه هيچ وقت گم نمي شوي كه حتي پيدا نمي شويم

اين خالق بي هستي ملكه ي دهر بود و ما ندانستيم
چنگ كشيديم روي تارهاي ِ از اين جا تا گوشه اي از جهان
كراك مي كشيد با زخم هاي عميق اش جانش را
روي صورتش
دالاني بود پر از شهرزاد ِ لالي
يا بوچلي ِ كوري .
آوازي بود پر از هلهله و سيني ِ مسي ؛
عروسي ِ تركمن ِ رنگ هاست .
داماد، اسبش را چهار نعل كشيد و رفت

دنبال ماهور مي گشتي ،
با سنبله ي موهايش
دست بكشد روي چشم هاي دريا
تا كمي شب را و روزي بخوابد
" آدم كورها خواب ِ شب مي بينند و من گاهي در خواب، خواب ِ دريا را مي بينم كه خواب مي بيند اما هيچ وقت نفهميديم دريا چه خوابي مي بيند ... ! "

تمام مي شوي مثل پله هاي پل هاي هوايي
با نرده هاي هوايي
بالا مي رسيم و نگاهي از سر عادت
به حفره هاي تن ِ كراكي
دست هايش مُرده
حرف هاي من هم ... !


/ ملكه سبا / 18:59 /