ملکه و شاه زاده ها
جست و جو
 
F8 : تغيير زبان          Farsi

تبليغات
© Phoenix Design Group
www.siapac.ws


دوشنبه ، ۲۹ مرداد ۱۳۸۶
܀ Federico Garcia Lorca

lorca1.jpg

جولاي 1936
ياد داشتي به مناسبت سال مرگ لوركا در سايت وازنا


.......................................................................


ترانه ي گارد سيويل اسپانيا
ترجمه ي : احمد شاملو

بر گرده اسبانی سیاه می نشینند
که نعل هایشان نیز سیاه است .
لکه های مرکب و موم
بر طول شنل ها يشان می درخشد.
اگر نمی گریند بدان سبب است
که به جای مغز سرب در كدوي جمجمه دارند
و روحی از چرم براق .
از جاده های خاکی فرا می رسند ،
گروهی خمیده پشتند و شبانه
که بر گذرگاه خویش
سکوت ظلمانی صمغ را می زایانند و
وحشت ریگ روان را .
..................................

چندان که شب فرود می آمد ،
شب ، شب ِ کامل ،
کولیان بر سندان های خویش
پیکان و خورشید می ساختند.
اسبی خون الوده
بر درهای گنگ می کوفت،
و خروسان ِ شیشه ای بانگ سر می دادند.
....................................

ای شهر کولی ها
اینک گارد سیویل!
روشنائی های سبزت را فرو کش!
....................................

شهر ، آزاد از هراس
درهایش را تکثیر می کرد.
چهل گارد سیویل
از پی تاراج بدان در آمدند.
ساعت ها از حرکت باز ایستاد
واز باد نماها
غریوی کشدار بر آمد.
شمشیر ها نسیمی را که
از سُم ضربه ها سرنگون شده بود
از هم شکافتند.
کولیان پیر می گریزند
از راه های تاریک و روشن
با اسب های خواب آلوده و
قلک های سفالین شان.
..................................

کولیان به دروازه بیت اللحم
پناه میبرند.
یوسف قدیس، پوشیده از جراحت و زخم
دختری را به خاک می سپارد.
تفنگ های ثاقب ، سراسر شب
بی وقفه طنین انداز است.
قدیسه عذرا ، برای کودکان
از آب دهان ِ ستارگان مدد می جوید.
با این همه ، گارد سیویل پیش می آید
در حال بر افشاندن شعله هائی که در آن
تخیل ، جوان و عریان خاکستر می شود.
رزا - دخترک کامبوریوس -
می نالد در درگاه خانه اش.
پیش رویش پستان های بریده شده ي او
بر یکی سینی قرار گرفته .
با بافه های گیسوان شان از پس
در هوائی که در آن
گلسرخ های باروت می ترکد.


/ ملكه سبا / 01:00 /