ملکه و شاه زاده ها
جست و جو
 
F8 : تغيير زبان          Farsi

تبليغات
© Phoenix Design Group
www.siapac.ws


پنجشنبه ، ۱۱ مرداد ۱۳۸۶
܀ جان بی جمال جانان میل جهان ندارد .... هر کس که این ندارد حقا که آن ندارد

گوشه ي چشم هاي درشت كفش دوزكي
پاهايم را توي شكم پيچانده ام
رج هاي گلايه در گلايه را در هم مي بافم
كفش دوزك گريه مي كند / افتادم تا معناي سقوط و ُ ...

مهماني بالماسكه شروع كه شد
جنگلي شد خانه با نويسنده هاي پشت ِ كتاب ها
از ريشه ي آجر صنوبر بيرون مي آيد
سقف گرد شد و ديوار ها تمام نمي شدند
فيل ها يورتمه كشيدند روي تخت خواب
و موسيقي عظيمي سوت كشيد توي گوش ام
روي برگ ِ سوم درختي آن طرف تر ها
درست آن جا كه ققنوسي دارد مي سوزد
كفش دوزكي متولد شد
باران گرفت روي گل هاي قالي و رشد مي كردند
همه چيز بزرگ شد
شاهزاده ي ايراني با گروه اسب هاي سفيدش
دنبال اسطوره ي زيبايي مي گشت تا عاشقش شود
و خداي گلايه ها در چشم هايم رشد كرد
گريه كه كردم / اسطوره ها افتادند تا سقوط و ُ ...

من نيمي از جهان ام در معبد ِ عود
دست هاي چوبي ام با سيم هاي بلندي
در دست هاي خودم
و دست هاي كودكي در چشم هايم
كه خدايي در آن زندگي مي كرد

درون هر آدمي خدايي هست يا جعبه ي كبريتي
گوگرد هاي قرمز
سبز
سياه
جرقه مي زني يا بزرگوار باش تا جنوني كه دلم گلايه دارد
من بلند ام مثل كوهي كه بلند است
و تنهايم
مثل بال هاي كفش دوزكي كه اشك مي ريزد
يا ماده گاوي كه توله هاي رنگي اش را كه سردشان شده
با سينه هايش درد مي گيرد
جيغ هم نمي زنم
آن قدر ها بغض دارم كه روي ريل هاي بريده بريده
با انگشت هايت پيانو بنوازم
ترن عبور كند و مثل ته سيگارهاي داغي انگشت هايم را ببرد
: گوگرد قرمز

حالا كه مجسمه هاي برهنه ي معبد
جوراب هاي پشمي پوشيدند
نخ ها را جوري بلند مي كنم كه تنم غمگين ترين رقص را آغاز كند
به درخت ها مي پيچم
از ناخن ِ پاي ِ چپ ام كه تير مي كشد گاهي قلبم را
جوانه مي زنم
: گوگرد سبز

اعتراف كنيد
يتيمي مقدس دنبال پدرش مي گردد
او پيپ مي كشد و گاهي پشت تنهايي هايش با زني سياه مي خوابد
زني با ريمل هاي گريه-باران خورده
و دست هاي مصنوعي با كلاه سياه
خودسوزي مي كند و از توي چشم هاي مردي
سقط مي كشد تا سقوط و ُ ...
: گوگرد سياه

عكس از كاوه گلستان


/ ملكه سبا / 19:27 /